بخش ۱: آغاز — وقتی صدا از تصویر مهمتر شدهمهچیز از جایی شروع شد که هنوز «مسیر» وجود نداشت. نه هدف مشخصی بود، نه اسم، نه حتی درک دقیقی از اینکه موسیقی میتواند یک هویت باشد. فقط یک چیز وجود داشت: حس. در کودکی، جهان برای من با تصویر تعریف نمیشد، بلکه با صدا شکل میگرفت. فیلمها برای دیگران داستان بودند، اما برای من یک لایه عمیقتر داشتند؛ موسیقیشان. وقتی موسیقی فیلم پخش میشد، چیزی در درون من خاموش و روشن میشد. انگار یک زبان پنهان وجود داشت که بدون کلمه حرف میزد، بدون تصویر، جهان میساخت. در همان سالها، بدون اینکه بدانم، من وارد یک مسیر شدم: مسیر فهمیدن اینکه احساس چگونه ساخته میشود. و این آغاز بود… نه آغاز یک حرفه، بلکه آغاز یک وابستگی ذهنی به صدا.
بخش ۲: نوجوانی — تبدیل علاقه به جستجودر نوجوانی، این حس دیگر خاموش نبود. شروع کرد به رشد کردن، فشار آوردن، شکل گرفتن. موسیقی دیگر فقط چیزی نبود که شنیده شود؛ چیزی بود که باید ساخته شود. اما هیچ راهی مشخص نبود. نه کسی بود که توضیح بدهد از کجا باید شروع کرد، نه ساختاری، نه مسیر آموزشی واقعی، نه نقشهای که بگوید «اگر این کار را بکنی، موفق میشوی». فقط آزمون و خطا. ساعتها تجربه، شکست، حذف، دوباره ساختن. گاهی یک صدا ساعتها کار میبرد و در نهایت حذف میشد. گاهی یک ایده ساده تبدیل به یک جهان صوتی میشد. و مهمتر از همه: در این مرحله، من فقط موسیقی نمیساختم… داشتم زبان خودم را پیدا میکردم.
بخش ۳: شکلگیری مسیر — وقتی ساختن تبدیل به هویت شددر یک نقطه، اتفاق مهمی افتاد. موسیقی دیگر «کار» نبود. شد «هویت». یعنی اگر موسیقی نبود، انگار بخشی از من ناقص میشد. این نقطه، جایی بود که مسیر جدی شد. شروع کردم به ساختن با هدف، نه فقط تجربه. هر پروژه، یک قدم جلوتر از قبلی. هر ترک، یک آزمایش برای فهم بهتر احساس. من دنبال سبک نبودم؛ دنبال «زبان شخصی» بودم. موسیقی فیلم، امبینت، الکترونیک، لوفای، حتی کار با خوانندهها… برای من اینها سبک نبودند، ابزار بودند. ابزارهایی برای ساختن یک جهان. جهانی که در آن صدا فقط صدا نباشد؛ بلکه فضا، تصویر، داستان و احساس همزمان باشد.
بخش ۴: اصل مهم — اصالت در برابر تقلیددر این مسیر یک خط قرمز وجود داشت: اصالت. در دنیایی که همه چیز سریع تقلید میشود، من نمیخواستم تکرار باشم. نمیخواستم شبیه چیزی که قبلاً وجود دارد. حتی اگر سختتر باشد، حتی اگر دیرتر دیده شود. چون هدف من ساختن چیزی نبود که «فقط شنیده شود»، هدف من ساختن چیزی بود که «حس شود». هر صدا باید دلیل داشته باشد. هر فضا باید معنا داشته باشد. هر سکوت باید نقش داشته باشد. این نگاه باعث شد مسیر من آرامتر، سختتر، اما واقعیتر شود.
بخش ۵: ایران — ریشهای که حذف نشددر تمام این مسیر، یک چیز همیشه وجود داشت: ریشه. من از یک جغرافیا جدا نیستم. حتی اگر صدا جهانی باشد، حتی اگر ساختار مدرن باشد، هویت از جایی شروع میشود که تو از آن آمدهای. برای من، ایران فقط یک مکان نبود؛ یک لایه از هویت هنری بود. اما اینجا یک تضاد هم وجود داشت: از یک طرف استعداد، ایده، و نگاه وجود داشت… از طرف دیگر نبود زیرساخت، نبود حمایت واقعی، نبود مسیر حرفهای مشخص. و این تضاد، مسیر را پیچیدهتر کرد.
بخش ۶: چالش بزرگ — ماندن یا رفتندر یک نقطه از مسیر، همه چیز وارد یک تصمیم خاموش شد. فرصتهایی وجود داشت. پیشنهادهایی از بیرون. مسیرهایی که میتوانستند راحتتر، سریعتر، و شاید «موفقتر» باشند. اما اینجا سوال اصلی شکل گرفت: اگر بروم، چه چیزی را میبرم؟ و اگر بمانم، چه چیزی را میسازم؟ این دو راهی ساده نبود. چون مسئله فقط مکان نبود؛ مسئله هویت بود. در نهایت، تصمیم به یک چیز ختم شد: ساختن. نه فرار از سختی، نه حذف مسیر، بلکه ادامه دادن در همان نقطهای که همه چیز از آن شروع شده بود.
بخش ۷: نوع فعالیت — ساختن جهان، نه فقط موسیقیکار من فقط تولید موسیقی نیست. کار من ساختن «تجربه صوتی» است. گاهی یک ترک، یک صحنه سینمایی است. گاهی یک احساس بدون تصویر. گاهی یک فضای ذهنی که شنونده داخل آن زندگی میکند. در کار من: صدا نقش تصویر را دارد، ریتم نقش حرکت را دارد، هارمونی نقش احساس را دارد، سکوت نقش داستان را دارد. و این یعنی موسیقی برای من یک فایل صوتی نیست؛ یک جهان قابل ورود است.
بخش ۸: انگیزه — ادامه دادن در خلأانگیزه من از جنس هیجان لحظهای نیست. از جنس «ادامه دادن در نبود نتیجه فوری» است. ساختن حتی وقتی دیده نمیشود. ادامه دادن حتی وقتی حمایت نیست. پیش رفتن حتی وقتی مسیر واضح نیست. چون این مسیر بر اساس نتیجه تعریف نشده، بر اساس «ضرورت درونی» تعریف شده.
بخش ۹: هدف — ساختن امضا در جهانهدف این مسیر ساده نیست. هدف فقط انتشار موسیقی نیست. هدف ساختن یک امضاست: SCTDSY به عنوان یک زبان صوتی. زبان مخصوص خودش. زبان بدون وابستگی به بازار، بدون وابستگی به ترند، بدون تقلید. زبان یک هنرمند که تلاش میکند چیزی بسازد که احساس داشته باشد، هویت داشته باشد و قابل فراموش شدن نباشد.
بخش ۱۰: جمعبندی — این مسیر هنوز ادامه دارداین داستان تمام نشده. این یک پروژه کوتاه نیست. این یک مسیر بلند است که هنوز در حال شکل گرفتن است. هر موسیقی، یک تکه از این جهان است. هر تجربه، یک قدم به سمت کاملتر شدن آن. و در نهایت، هدف این نیست که فقط شنیده شود… هدف این است که وقتی کسی وارد این جهان میشود، حس کند وارد چیزی شده که قبل از آن وجود نداشته.